محمد بن حسين البيهقي
623
تاريخ بيهقى ( فارسي )
تكلّفى سخت عظيم ساختند اندر ميهمانيها . و زنان محتشمان نشابور را بجمله آنجا بردند ، و نثارها 1 بكردند و نان بخوردند و بازگشتند و وديعت را كه ساكن مهد بود كس نديد . و نماز خفتن امير از شادياخ برنشست با بسيار مردم از حاشيت 2 و غلامى سيصد خاصّه همه سوار و غلامى سيصد پياده در پيش و پنج حاجبسرايى ، و بدين كوشك حسنكى آمد و فرود سراى حرم رفت 3 با خادمى ده از خواص كه روا بودى كه حرم 4 را ديدندى ، و اين خدم و غلامان بوثاقها 5 كه گرد بر گرد درگاه بود فرودآمدند كه وزير حسنك آن همه بساخته بود از جهت پانصد و ششصد غلام خويش را 6 ، و آفتاب ديدار سلطان 7 بر ماه 8 افتاد و گرگانيان را از روشنايى آن آفتاب فخر و شرف افزود و آن كار پيش رفت به خوبى ، چنان كه ايزد ، عزّ ذكره ، تقدير كرده بود . و بيرونيان 9 را با چنين حديث شغلى نباشد 10 نه در آن روزگار و نه امروز ، و مراهم نرسد كه قلم من ادا كند 11 از خاطر من . و ديگر روز امير هم در آن خلوت و نشاط بود و روز سوم وقت شبگير بشادياخ رفت . و چون روشن شد 12 و بار داد ، اوليا و حشم به خدمت آمدند و خواجه بوسهل حمدوى و قومى كه با وى نامزد بودند ، جامه راه پوشيده 13 پيش آمدند و خدمت وداع كردند 14 . امير ايشان را نيكوئى گفت و تازه بنواخت . و سوى رى برفتند پس از نماز روز آدينه غرّهء رجب اين سال اربع و عشرين و أربعمائة 15 . و كارها رفت سخت بسيار درين مدّت كه اين مهتر بزرگ به رى بود بر دست وى از هر لونى 16 پسنديده و ناپسنديده ، آنچه مثال وى نگاه داشتند و آنچه بر طريق استبداد 17 رفتند ، تا آنگاه كه به نشابور بازآمدند نزديك اين پادشاه كه پس از آن حادثهء دندانقان 18 اتّفاق افتاد . و ياد كنم جداگانه درين تصنيف 19 اين حالها بابى ، به حكم آنكه از ما دور بودند و بر جايى نانزديك رفته 20 ، چنان كه از آن باب آن حالها مقرّر گردد ، چنان كه باب خوارزم خواهد بود . و ازين دو باب نخست باب خوارزم پيش گيرم و برانم كه هارون پسر خوارزمشاه آلتونتاش عصيان خويش آشكارا كرد و عبد الجبّار پسر خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد متوارى 21 شد ، كه درين دو باب غرائب 22 و نوادر بسيار است . اكنون تاريخ كه 23 در آن بودم بر سياقت خويش برانم